يك روز پدر بزرگم در حالي كه تبرش را روي دوشش گذاشته بود صدايم كرد و گفت: ب بشم ويز باغ  (بيا برويم باغ گردو ). باغ بزرگي كه فقط درخت گردو داشت با او رفتم پدر بزرگ در بين راه هيچ چيز به من نگفت كه قصدش چيست. خلاصه پس از رسيدن  به باغ به سراغ يكي از درختها ي گردو كه در انتها ي باغ بود رفت با تبر شروع به ضربه زدن به درخت به نشانه بريدن درخت كرد (البته ضربه ها را به اهستگي فرود مي اورد) تعجب كردم و پرسيدم پدر بزرگ چيكار مي كني؟ پدر بزرگ مصمم و با صداي بلند گفت: مي خواهم اين درخت راببرم، من كه از همه چيز بي خبرم بودم پرسيدم: چطور وقتي كه ما شاخه اي از اين درخت را مي شكنيم با ما دعوا مي كنيد چي شده حالا مي خواهي يك درخت گردو را ببري؟ پدر بزرگ مصمم و جدي و بلند گفت :آخه پارسال گردوي خوبي نداده. و من كه از همه چيز بي خبر بودم گفتم :خوب ببر. پدر بزرگ بي اعتنا به حرفهايم گفت: تو ضمانت مي كني كه سال اينده گردوي زيادي بدهد. و من هاج و واج مانده بودم كه چه بگويم كه پدر بزرگ باز با صداي بلند گفت: باشد بخاطر نوه خوبم از بريدنت صرفنظر مي كنم اگر سال بعد محصول خوبي ندهي مي برمت و من خنده ام گرفته بود كه پدر بزرگ چكار مي كند درخت كه قوه درك و شعور ندارد كه حرفهاي ما را بفهمد و سال بعد درخت بيچاره از ترسش گردوي زياد مي داد امروزه قطعا از كنش ها و واكنش هاي ما نسبت

 به گياهان و گياهان نسبت به ما با خبريد و اينها را پدر بزرگ من كه سواد خواندن و نوشتن نيز نداشت بهتر از كارشناسان پر دك و پز امروز مي دانست  هفته آخر اسفندآرام و قرار نداشتيم روز شماري كه چه عرض كنم، لحظه شماري مي كرديم اگر چه گاهي اضطراب اينكه نكند پدر نتواند رخت و لباسي نو براي ما بخرد ساعتي ما را دل مشغول مي كرد ولي اگر هم نمي خريد خيلي مهم نبود مهم اين بود كه هوا برفي و باراني نباشد تا بتوانيم بيشتر به ديد و بازديد برويم. شب چهارشنبه سوري در ساليان گذشته چه شور و حالي داشت از چند روز مانده به چهارشنبه سوري ( فيلته ) مشعل مخصوصي كه هر كسي به سليقه و مهارت خود درست مي كرد اماده بود در شب چهارشنبه سوري دارا و ندار گدا و ارباب نداشت همه خوش بودند، سوري كه حداقل با چند جا اتش بپا كردن و با ساختن ترش تره هم بر پا بود چون ( ديل خشي بود ) .

به محض تاريك شدن هوا شور خاصي در محله بر پا بود مادر بزرگ زودتر از همه و با ذوق و شوق بيشتري كلش (كاه) مي اورد هفت جا مي گذاشت بفاصله كمتر از يك متر در يك امتداد به ما دستور مي داد اتش  فل ك ( هيزم نيم سوخته ) را بياوريم و به پدر مي گفت كلش را (وش ) اتش بزند به محض روشن شدن كلش انگار المپيك رسمي بر پا مي شد دعا ، شعر ، ورزش ، سور و ميهماني و جشن و پايكوبي شروع مي شد پريدن تك تك اعضاي خانواده از روي اتش در چند نوبت دعاي مخصوص موقع پريدن  از روي اتش (سرخي تو

 از ان من      زردي من از ان تو ) تا چهارشنبه سوري بعد زنده و سالم بمانيم (همه سق و ساليم بوبون ) همه صحيح و سالم باشند و دهها مورد ديگر همگي حكايت از سر زندگي، ديل خشي و اميد فراوان داشت

غير از قسمت كوتاهي كه مادر ما را همراهي مي كرد در تمام طول اين مراسم مادر در خانه مشغول تهيه و تدارك سور چهارشنبه بود از درست كردن خورشت و غذاي مخصوص شب چهارشنبه سوري (ترش تره ) سور مايي برشته ، بج و كوئي دونه، مرجو سر كرده تا گذاشتن غذا جهت چهارشنبه خاتون (معتقد بودند خاتون شب چهارشنبه نيمه شب براي شنيدن ارزو ها و اميد هاي هر خانواده به تك تك خانه ها سر مي زند و هر دعا و ارزويي كه اولين بار بشنود بر اورده مي شود بنابر اين اعضاي خانواده سعي مي كردند براي اينكه مزاحمتي براي چهارشنبه خاتون نباشد كمتر از خانه بيرون بروند و بيشتر از ارزو ها و اميد ها ي خوب حرف بزنند . مادر خانواده از تمامي غذاها و تنقلات صرف شده در ان شب كمي در ظرفي مي ريخت و در ايوان خانه جاييكه سگ و گربه به ان دسترسي پيدا نكنند مي گذاشت و معتقد بود چهارشنبه خاتون مقداري از هر غذا را چشيده و بعد همه را جمع مي كند و براي نيازمندان مي برد

قبل از شب عيد تا ساعتي پس از نيمه شب از خوشحالي و در انتظار فرداي عيد خوابمان نمي برد راستي تهيه (عيدي روزي آوچين ) كيسه پلاستيكي و نو قبل از روز عيد از مهمترين دغدغه هاي فكري نوجوانان بود، كيسه اي كه در ان حلوا و شيريني و تخم مرغ و اجيل اهدايي را مي ريختند بخاطر مي اورم روز عيد سه كيلومتر از داخل مزرعه هاي شخم زده و پر اب رد مي شديم تا يك تخم غاز عيدي بگيريم بماند اينكه موقع پريدن از چاله اي پر اب تخم مرغها به همديگر  مي خوردند و مي شكستند و با حلوا و شيريني مخلوط مي شدند و خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ، ولي دلها خوش بود و همه ديل خشي داشتند مهم نبود صبح تا شب هر چه عيدي گرفته بوديم از دست داده بوديم مهم اين بود كه روزي پر نشاط و پر خاطره اي براي خودمان ساخته بوديم و امروز چقدر از خاطره سازي عار داريم .

اگر به ديدار بستگان بد، يا همسايه بد نمي رفتيم، سرزنش مي شديم. مادر اگر تخم مرغهايش براي عيدي دادن به پسر همسايه ها تمام مي شد ،يواشكي خودمان مي داديم تا شرمنده نباشيم و پدر اگر سكه اي در جيبش نبود تا به دختر همسايه بدهد، خواهر سكه اي كه از عمو گرفته بود يواشكي در جيب پدر مي انداخت و اين گونه بود كه همه خوش بوديم

تمام دل خوشي مرحوم مادرم اين بود كه يك سفره پلاستيكي نو يك متر در يك متر بخرد براي سفره روز عيد  سين هاي سفره عيد ما از يكي دوتا هيچوقت بيشتر نمي شد، سفره بود، سبزه بود و سين هاي بعد، چه ايرادي داشت آب و ائينه و گلاب و حلوا و... باشد براي مادر مهم اين بود كه پدر پول خريد يك جفت جوراب براي تازه داماد  فاميل را داشته باشد يا خود مادر بتواند عيد بازار برود تا يك روسري رنگ روشن براي تازه عروس فاميل بخرد براي پدر مهم نبود كه پول نمانده تا براي خودش تازه شلوار بخرد خوشحال بود كه مادر شلوارش را طوري وصله كرده كه از دور معلوم نيست و همه خوشحال بوديم كه روز عيد در اتاقي گلي سه در چهار مترمان جاي سوزن انداختن نبود و صداي خنده عمو و عمه و خاله و دايي و بچه هايشان تا رباره آديم (انطرف رودخانه ) مي رفت

اگر چه من هنوز يادم مانده كه خان ننه بعد از اينكه به ما گفت ((شمه عيد مبارك شمه حلوا سه چارك )) به اصف يك تخم مرغ داد و سرم را بوسيد و گفت ببخشيد آخري بود با هم كنار بياييد و ما مانده بوديم كه يك تخم مرغ را چطوري نصف كنيم ولي مادر گفت راستگوييش از تخم مرغ با ارزش تر است و امروز مي فهمم كه راستگويي و راستخويي در اين دور و زمان چه گنج نايابي است .

نيمه هاي شب است شبي سردو برفي اگر چه ساليان درازي از ان سالها نمي گذرد ولي چقدر فاصله گرفته ايم از خودمان از فرهنگ مان و از سنت هاي زيباي تالش بزرگ مان

چيزي به عيد نمانده چقدر مشتاقم دو ، سه نفر فانوس به دست ناگهان شروع به نوروز ي خواني بكنند كدام گروه باشد خوب است فكر مي كنم گروه كاسعلي و كريم از همه بهتر است اول اينكه از حفظ مي خوانند، دوم اينكه نوروزيشان تكراري و در چند بيت نيست كه زود تمام شود ،سوم اينكه تالشي مي خوانند و چهارم اينكه دو دفعه مي خوانند دفعه اول سرا كو (در حياط ) بعد از پايان سري اول يك شاخه (كيش ) شمشاد بالاي در ورودي اتاق اويزان مي كنند سپس با اصرار پدر داخل اتاق مي ايند و بعد از پذيرايي يكبار ديگر داخل اتاق نوروزي مي خوانند راستي چقدر تخم مرغ و برنج جمع كرده اند !!

خالي كردن تير آهنهاي آهن فروش سر خيابان روياهايم و آرامش كودكان معصوم اين شهر سيماني را در نيمه شب زمستاني دوباره به هم مي ريزد و اجازه نمي دهد حتي در روياهايمان به آرامش و آسايش ديروز تالش بزرگ برسيم

 

خاس خدا كو خام    تالش برائن تالش خوائن گردي گله ديل خش و سق و ساليم بوبون

از خداي خوب مي خواهم برادران تالش و خواهران تالش همه دل خوش و سلامت باشند

 

     شمه تازه سال مبارك  شمه عيد مبارك  شمه حلوا سه چارك