گپی چند با آقای جک تاجی، هم تبار ما!
گپی چند با آقای جک تاجی، هم تبار ما!
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان تالش(کانون تالشیار) در پی درج یادداشتی به نام "در یک خانه با هم" در مجله شماره 106 گیله وا به قلم آقای جک تاجی توضیح پاره ای از مطالب را بر نوشته این نویسنده در قالب یک بیانه، حق قانونی خود دانسته و مطالب نوشته شده در این بیانه نظرات اعضای این کانون در پاسخ به برخی از شائبه ها و تهمت های روا داشته شده به فعالین فرهنگی و اجتماعی حوزه تالش می باشد که در پی میخوانیم.
زبان شیرین پارسی خوشبختانه آنقدر غنی و سرشار از مثل ها و عبارات پند آموز است که گاهی با یک ضرب المثل می توان به اندازه چندین ساعت و یا شاید چندین جلد کتاب اطلاعات و یا تحلیل به مخاطب ارائه داد و از این جمله ضرب المثل « دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس» است. اگرچه هرکسی ممکن است که معنای این ضرب المثل قشنگ فارسی را بهتر از ما بداند اما سعی می کنیم با دانش اندک خود کمی به تحلیل آن بپردازیم. فحوای این مثل این است که واقعیات و مشاهدات عینی و قطعی به غیر از آن چیزی است که شخصی با بکار بردن مقدس ترین اسامی وکلمات بتواند آنرا پنهان نماید. یعنی بین ظاهر قضیه که سخن گوینده و نیات او که اصل عمل است تفاوت متضادی وجود دارد و به عبارتی نمی توان بر قول او چندان اطمینانی داشت زیرا عمل او عکس گفتارش را نشان می دهد.
با این مقدمه وارد بحث اصلی مان می شویم. بحثی که اگر چه تازگی ندارد و چنانچه ضرورت ایجاب نمی کرد، آنوقت این سطور بر روی کاغذ نقش نمی بست. اما ضرورت آن چیست؟ برای بیان ضرورت آن نیز با توجه به مقدمه بالا سعی می کنیم که از یک ضرب المثل دیگر زبان فاخر فارسی استفاده نمایم و آن عبارتست از: «اگر نوشم نی، نیشم چرا»؟ به این معنا که اگر نمی توانی دردی از آلام مرا تسکین دهی دیگر چرا باعث اذیت و آزار می شوی و این متاسفانه حکایت برخی از به اصطلاح هم استانیها و بقولی هم تباران است بر تالشان بطور اعم و بر اصحاب رسانه و فعالین فرهنگی، اجتماعی تالش بطور اخص که این قصه سری دراز دارد.
اما روی سخن ما با کسی است که خود را نویسنده و فعال فرهنگی می داند و صاحب یکی از نشریات گیلان به نام گیله وا است. نویسنده ای که برای اصحاب مطبوعات گیلان و بخصوص تالشان در سالهای اخیر بدلیل مطرح نمودن و تئوری پردازی مطالب قومی و نژادی به نفع یک قوم که جز تفرقه و جدایی سودی دیگر ندارد، نامی آشناست و محبت و دلسوزی ایشان برای سرزمین تالش و مردمانش بیشتر به ضرب المثل اول می ماند و این ادعایی گزافه نیست زیرا ایشان در خصوص مردم تالش و منطقه تالش یا سخن نمی راند و یا اگر مطلبی را بنویسند در مذمت و نکوهش و یا توهین به این مردم با فرهنگ و فعالین فرهنگی آن البته با ژست دلسوزی و خیر خواهی خواهد بود و بقولی در جای خود دایه مهربان تر از مادر می شود.
نمونه اخیر آن یادداشت شماره 106 گیله وا به قلم ایشان است که اگر نگوئیم سراسر، بلکه اکثر آن ناراستی، توهین و افترایی است که به مردم شریف تالش و فعالین فرهنگی و اجتماعی آن زده است. ضمن توصیه به تمامی همشهریان جهت خواندن و قضاوت در این مسئله، برخی از این کج اندیشیها و توهمات ذهنی نویسنده را مورد بررسی و قضاوت هر انسان آگاه به مسائل تالش و گیلان میگذاریم.
اول: ایشان برای ورود به بحث های سیاسی و توجیه نمودن ورود به این بحث در این برهه حساس کشور که بیش از هر زمانی نیازمند وحدت و آرامش است، خوانندگان خود را «بی اطلاع» و «غافل» فرض می نماید. این ادعا در حالی مطرح می گردد که با نگاهی سطحی به تاریخ گیلان و تالش به روشنی نمایان است که همین مردم گیلان و نیاکان ما بودند که جزو اولین و موثر ترین فعالین عرصه مشروطه خواهی در کشور بودند. و دیگر اینکه مگر نه اینکه اجداد و اسلاف ما گیلانیها و تالشان بوجود آورنده و حامی نهضت جنگل بودند؟ نهضتی که افتخاری در تاریخ گیلان و تالش و نیز ایران برعلیه استبداد داخلی و استعمار خارجی قلمداد می گردد. حال چگونه ممکن است پس از صد سال از گذشت مشروطه و نیز 88 سال از شهادت اسطوره مقاومت و آزادی خواهی گیلان و تالش یعنی میزا کوچک خان و با این همه پیشرفت و تکنولوژی و صدها رسانه سمعی و بصری و تعداد بسیار زیاد دانشگاهها در کشور و گیلان و وجود هزاران فارغ التحصیل و دانشجو در گیلان و تالش، مردم این منطقه را بی اطلاع و غافل از احوال روزگار بدانیم؟ آیا این توهینی آگاهانه به خرد اهالی گیلان و تالش است و یا کج فهمی و قصوری ناآگاهانه؟ که در هر دو صورت کم اطلاعی و غافل بودن نویسنده را می رساند و نه مخاطب را.
دوم: اگر چه ایشان گیلان را دارای دو ترکیب جمعیتی قومی و بومی و تبار مشترک می داند. اما ذکر این نکته ضروری است که نیاقوم مشترک گیلک ها و تالشان «گیل» نمی باشد. در واقع ایشان به نوعی نیاقوم مشترک را به نفع گیلکها مصادره نموده اند، که چندان کار شایسته و نیز دارای پشتوانه علمی نمی باشد. آنچه که در فرهنگ لغت دهخدا و نیز سایر نوشته ها و منابع تاریخی آمده است عبارت از این است که بنا بر شواهد و نظرات مورخان هردو قوم از بازماندگان قومی بزرگتر بنام کادوس می باشند و بنابر نظر بسیاری از نویسندگان تالشان وارثان خلف این قوم می باشند که مناطق اسکان آن گیلان و حوزه پراکندگی زبانی آن تمام آذربایجان بوده است. و اکنون مایه تعجب نیست که در بسیاری از مناطق آذربایجان که از تهاجمات زبانی به دور مانده اند به زبان تالشی صحبت می کنند.
سوم: نظرات نویسنده پیرامون تالشان آذربایجان و نارحتی ایشان از روابط تالشان دو سوی مرز پس از 70 سال جدایی می باشد. گویا آقای جک تاجی چندان از رفت و آمدهای تالشان دو سوی مرز خشنود نبوده و حتی المقدور سعی نموده است که به نحوی نارضایتی خود را از این جریان نسبت به اهالی فرهنگ و هنر تالش تحت این عنوان ابراز دارد.
« در این میان برخی از اهالی قلم و هنر شهرستان تالش که سابقه فعالیت در عرصه های فرهنگ بومی داشتند، متأثر از جریانات آن سوی مرز و دل بسته به آن و سفرهایی که به آن کشور کرده و روابطی که به هم زده بودند پا از دایره فرهنگ بومی فراتر گذاشته، به فرهنگ سیاسی روی آوردند و با دور زدن از تحقیق علمی و منطق تاریخی به تحریف واقعیات، بزرگ نمایی در سرزمین و جمعیت، تبلیغ به جداسازی از برادران هم تبار گیلک با اشاعه این تصور و توهم که حق و حقوق تالشان توسط اکثریت گیلکان مصادره می شود به مدد نمایندگان مجلس در قالب طرح استان جدیدی با نام تالشستان وارد میدان شدند. دامنه توسعه ارضی فرضی آن ها حتی در شهرهایی که اکثریت با گیلک ها بوده نظیر فومن و شفت و نیز کشیدن آن به چند روستای تالش نشین استان اردبیل و قسمت تالش نشین جمهوری آذربایجان [با نام ایران شمالی] تا آن جا پیش رفت که در یک نقشه جغرافیایی تجسم یافت. نقشه ای که مرتب در حال گسترش است».
در این خصوص بررسی موشکافانه چند نکته ضروری به نظر می رسد. ما برخلاف ایشان مردم گیل و تالش را بسیار با فرهنگ، مطلع و آگاه می دانیم و به همین علت ذکر اشاراتی را برای پی بردن به مسئله کافی می دانیم.
اول:
ایشان هنوز نمی داند که باید از فروپاشی نظام کمونیستی و بوجود آمدن کشورهای جدید در کنار مرزهای شمالی ایران اظهار خوشحالی نماید و یا ناراحتی. و معلوم نیست که چرا ایشان از اینکه به قول خود هم تبارانشان (تالشان) پس از سالها از یوغ حکومت ضد دینی و کمونیستی آزاد گشته اند اظهار ناراحتی می کنند؟ اگر این مسائل را با صحبت های اولیه ایشان مبنی بر تبار مشرک و نیاقوم مشترک و غیره بسنجیم اینجاست که دم خروس نمایان می شود. زیرا هیچ انسان آزاده و سلیم النفسی از آزادی هم تباران و هم نژادان خود اظهار ناراحتی نمی کند بلکه حتی المقدور آن کاری را می کند که هنرمندان و فرهنگ دوستان تالش نسبت به هم تباران خودکردند. یعنی اینکه به دیدار و اظهار علاقه به خویشان و بازماندگان خود می پردازند. اینکه چرا آقای جک تاجی این هم تبار ما همراه سایر اهالی هنر و فرهنگ تالشان دست به این اقدام نزده جای بسی تأمل دارد و ما مانند ایشان دست به قضاوت عجولانه و یا تهمت نسبت به ایشان نمی زنیم و بهتر آن می دانیم که از زبان خود ایشان مطالب را شنیده و به اظهار نظر بپردازیم.
دوم:
ایشان فعالین سیاسی در جمهوری آذربایجان و رهبر این جنبش یعنی سرهنگ علی اکرم همت اف را شورشی می خواند. در حالیکه خود ایشان علت فعالیت آنان را شورش علیه عقاید پان تورکیسم در آذربایجان ذکر می نماید، چه کسی است که نداند نقشه ها و تفکرات پان تورکیستها از قبیل ادعای ارضی نسبت به بخشی از سرزمین ایران یکی از مهمترین خطرات بالقوه تهدید کننده ایران محسوب نمی شود؟ روشنی این موضوع به حدی است که حتی هر از چند گاهی این سخنان از زبان مقامات دولتی جمهوری آذربایجان به گوش می رسد و حال اینکه چگونه است که آقای جک تاجی این خطر را احساس نمی کنند، خود سوالی دیگر است؟ در ادامه سوال دیگر این است که آیا دفاع از چنین افرادی که ایران را موطن اصلی خود و هنوز خود را شهروندان ایران می دانند مطابق منافع و مصالح کشور عزیزمان ایران است و یا دفاع از دولت خودکامه علی اف که بارها برخلاف منافع ملی ایران و ایرانیان عمل نموده اند؟ و همپیالگی آنان با صهیونیسم و آمریکا بسیار روشن تر از آن است که از چشم آقای جک تاجی پوشیده باشد. و سوال دیگر این است که جرم این افراد به واقع چیست؟ آیا جز این است که ایران دوستی و تاکید بر هویت ایرانی و مذهبی تنها جرمی است که دولت آذربایجان بخاطر آن شدید ترین حملات و تبعیضات را علیه آنان اعمال می کند. در واقع ادبیات در پیش گرفته آقای جک تاجی نسبت به این هموطنان جدا مانده از سرزمین مادری همان ادبیاتی است که دولت فاسد و دیکتاتور آذربایجان علیه آن هموطنان عزیز بکار می برد و فی الواقع ایشان باید در این میان به وضوح مشخص نمایند که آیا با سیاستهای دولت آذربایجان در خصوص مبارزه و سرکوب فرهنگ و هویت تالشان که ریشه در فرهنگ و تمدن ایرانی دارد موافق است؟ و یا با فعالیتهای هم تباران عزیزمان که در آن سوی مرز در راستای اعتلای نام و هویت ایرانی انواع سرکوبها و تبعیضات را متحمل می شوند ؟
سوم:
ایشان فعالین فرهنگی و اجتماعی تالش را به «تحریف واقعیات، بزرگ نمایی در سرزمین و جمعیت، تبلیغ به جدا سازی از برادران هم تبار گیلک با اشاعه این تصور و توهم که حق و حقوق تالشان توسط اکثر گیلکان مصادره می شود» محکوم نموده اند، بهتر این بود که ایشان بجای تهمت تحریف واقعیات، مصداقهایی را نیز برای این ادعای خود مطرح می نمودند. اما در خصوص بزرگ نمایی در سرزمین و جمعیت باید اذعان داشت که تالش فعلی مطابق تقسیمات کشوری یک چهارم مساحت گیلان می باشد. اما سرزمین تالش باستان و محدوده فرهنگی و زبانی آن نه تنها به زعم آقای جک تاجی شهرستانهای تالش نشین فعلی و شهرستانهای فومن، شفت و چند روستا در آذربایجان، بلکه اطراف رشت و حتی رودبار و قسمتی از طارم زنجان و به عقیده زبانشناسان قبل از تسلط زبان ترکی بر مناطق آذربایجان، تمام مناطق آذربایجان را شامل می گردیده است.
اما در خصوص این تصور و توهم که حقوق تالشان توسط اکثر گیلکان مصادره می شود باید گفت که متاسفانه این مسئله نه تنها دامن تالشان که دامن سایر شهرستانهایی را که اتفاقاً قرابتشان با برادران گیلک بیشتر از تالشان است نیز وجود داشته و نمونه بارز آن نارضایتی و گلایه برادران گالش از هم شهریان رشتی می باشد و به قولی آقای جک تاجی بهتر است هر از چند گاهی قبول زحمت نمائید و سری هم به روستاها و مناطق اطراف شهرستانهای تالش و گالش نشین بزنید تا طعم واقعی محرومیت را کمی از نزدیک بچشید، زیرا زندگی در رشت و زدن حرفهای روشفکرانه در کنار نعمت های فراوان، انسان را از واقعیات به دور می کند. و علاوه بر آن مسائل یک نمونه بارز خدمت شما عرض می گردد تا شاید بیشتر تفکر بفرمائید. و سوال ما از شما این است باوجودی که خود مدعی و معترف به این امر هستید که در گیلان دو قوم بومی آنهم با نیای مشترک زندگی می کنند، پس چگونه است که تمامی برنامه های شبکه استانی باران به زبان گیلکی پخش می گردد و تنها سهم تالشان از برنامه های شبکه استانی فقط نیم ساعت رادیو در روز و هیچ برنامه هفتگی منظم در بخش سیما و بعضاً فقط برنامه های مستند پراکنده است، که شاید بیشتر از آنها را در شبکه های سراسری شاهد باشیم؟ آیا تا به حال در این باره یادداشت و یا گزارشی نوشته اید؟ و یا اینکه این امر مطلوب شما هم تبار عزیز بوده است؟
چهارم: ایشان در بخشی دیگر از صحبتها و تهمت های خود در جهت ریشه یابی فعالیتهای اخیر فرهنگی و سیاسی تالشان اینچنین می نویسد:
«چاپ چند جلد کتاب درباره تالش آن سوی مرز از سوی وزارت امور خارجه ایران و تشویق دانشجویان رشته های علوم سیاسی به مطالعه در مورد تالش جهت نوشتن پایان نامه و صدور مجوز به تشکلات و N.G.O های وابسته به وزارت کشور نیز در این میان بسیار مؤثر بوده است»
در توضیح و تفسیر جملات فوق تنها می توان گفت که اوج ناراحتی و خشم نویسنده این بار نه تنها مردم تالش و فعالین فرهنگی و اجتماعی آن بلکه دامن مسئولین وزارت امور خارجه را جهت چاپ چند جلد کتاب در خصوص برادران تالش آنسوی مرز، مسئولین محترم وزارت کشور جهت صدور مجوز سازمانهای مردم نهاد(NGO) ها و دانشجویان را نیز بعلت نوشتن پایان نامه هایی در این زمینه گرفته است. گویی ایشان با خود تعهدی نانوشته دارند که نگذارند نام و آوازه این قوم در هیچ نهاد و یا دستگاه حاکمیتی شنیده نشود. و حال باز جای چند سوال باقیست و اول این است که آقای جک تاجی آیا اکنون هنرمندان و فعالین عرصه فرهنگی و اجتماعی تالش« پا را از دایره فرهنگ بومی فراتر گذاشته، به فرهنگ سیاسی روی آورده اند و با دور زدن از تحقیق علمی و منطق تاریخی به تحریف واقعیات» می پردازند یا شما که برای وزارت خارجه، وزارت کشور و دانشجویان تعیین تکلیف می کنید؟ آیا بهتر این است که تحقیقات مناطق تالش نشین را بیگانگانی همچون مارسن بازن فرانسوی، الکساندر خودزکو لهستانی الاصل روسی و یا رابینو بریتانیایی بنویسد تا جنابعالی افتخار ترجمه و حاشیه نویسی آن را داشته باشید؟ یا این که جوانان تالش و گیلان خود نویسنده تاریخ، سیاست، فرهنگ و آداب و رسوم خود باشند.
پنجم: در خاتمه نیز ایشان خانه تالش را در تهران که یک انجمن قانونی با مجوز رسمی از سوی وزارت کشور می باشد و نیز یکی از فعالترین نشریات محلی تالش را بدلیل انعکاس خبر کشته شدن نوروز علی محمد اف مورد هجمه خود قرار می دهد و ادعا می کند که خانه تالش بیشتر از فعالیت های اجتماعی و هنری سبقه سیاسی داشته است و پس از کشته شدن نوروز علی محمد اف قصد انجام تظاهراتی را در جلوی سفارت آذربایجان داشته که گویا بدلیل عدم صدور مجوز لغو گردیده است. در این خصوص باید اذعان داشت که فعالین خانه تالش همیشه اولین درسی را که به اعضاء خود بخصوص جوانان می دهند پرهیز از فعالیت های سیاسی و انجام کارها در روال قانونی خود که همانا فعالیت های فرهنگی و هنری اعم از برگزاری جشنوارههای فرهنگی، برگزاری کنسرت های موسیقی و شب شعر می باشد و واکنش آنها در خصوص درگذشت این دانشمند برجسته زبان شناس و فعال در حوزه تالش را نیز حق قانونی و طبیعی خود دانسته اند. و تا جایی که ما تالشان مقیم مرکز در جریان آن می باشیم هیچ گاه قصد انجام تظاهرات و یا هر عمل دیگری را در این خصوص نداشته اند، و بقول خود آقای جکتاجی اگر هم خواسته ای برای برگزاری تظاهران و یا اعتراض در جلوی سفارت آذربایجان داشته اند در چارچوب روند قانونی آن عمل نموده اند. و حال در آخر این سوال کلیدی همچنان باقیست که چرا آقای جک تاجی بیشتر از آنکه منافع کشور، ملت و بقول خود هم تباران خود را در نظر بگیرد از این نارحت است که مبادا یک اعتراض قانونی و مردمی در جلوی سفارت آذربایجان خدای ناکرده به مسئولین آن کشور برخورده و اسباب تکدر خاطر آنان گردد. به واقع آقای جک تاجی اینهمه سینه چاکی برای دولت آذربایجان و در مقابل هجمه به مسئولین کشوری اعم از وزارت خارجه، وزارت کشور و فعالین فرهنگی و هنری، خانه تالش، دانشجویان و اصحاب مطبوعات محلی و غیره نشانه و حکایت از چه منش فکری و سیاست کاری دارد؟
در پایان انجمن دانشجویان و دانش آموختگان تالش (کانون تالشیار) ضمن تشکر از خوانندگان و احترام به تمامی شهروندان گیلانی و اصحاب قلم و مطبوعات، بار دیگر با صدای بلند اعلام می دارد که تالش و تالشان همچنان که از گذشته های بسیار دور تا کنون مرزداران دلیر، وفادار و صدیق این مرز و بوم بوده اند، این بار نیز در عرصه فعالیتهای فرهنگی و هنری مرزداران هویت ایرانی و اسلامی این سرزمین می باشند و به هیچ جریان فکری که قصد تعرض به حوزه هویت ایرانی و اسلامی را داشته باشند و یا جریانی که حتی تفکر جدایی و تفرقه را زمزمه نماید مجال عرض اندام نخواهد داد و تا جایی که بتواند به دفاع از تمامیت ارضی و اندیشه های ایرانی و اسلامی این کهن مرز و بوم خواهند پرداخت
تالش