دمی با خادمان امام حسین از خطه تالش
سال گذشته نیز طبق معمول هرسال خانه تالش مهیای برگزاری مراسم اربعین امام حسین(ع) در مسجد تالشان (سپهسالار) بود که بنده نیز بنا به وظیفه حضور یافتم . درمیان جمع دوچهره جوان دیدم که نمی شناختم . در گوشه ای تنها نشسته بودند . بعد از ادای فریضه نماز مغرب و عشاء و مراسم سخنرانی و ... نوبت رسید به مداحی ، یکی از آن جوانها شروع کرد به صحبت کردن درمورد امام حسین (ع) و سپس نوحه خوانی و روضه آن حضرت . حدوداً 15 دقیقه ای روضه خواند . من که تا آن روز آن همه پای روضه و منبر نشسته بودم اینقدر تحت تأثیر قرار نگرفته بودم . واقعاً گریه کردم . نه من !بلکه همه تقریباً داشتند فیض می بردند ! سپس دونفری شروع کردند به مداحی و سینه زنی . سؤال کردم ؛ گفتند برادر هستند ، برادران رضوان طلب ! چه اسم زیبایی ! واقعاً که برازنده آنان بود . بعد یک ورقه جدول به من دادند که مشخصات برگزاری هیأتشان بود . خوشبختانه درهمسایگی منزل ما هم بودند ! هرهفته دوشنبه ها ساعت 9 الی 11 شب با آدرسهای متفاوت و در منزل یکی از محبان اهل بیت (ع) . بالاخره من در هیأت مجمع الزاکرین آنها شرکت کردم . ابتداباور نمی کردم ! خیلی عجیب بود ! حدوداً 30نفری بودند . در یک خانه کوچک . کوچک بود اما چقدر بزرگ ! کاهگلی بود اما گوهری ! چراغها خاموش بود صدای نوحه خوانی جوانان . هرنفر 5 دقیقه می خواند . با چه صدای زیبا و بی نظیری ! واقعاً استثنایی! حیرت آور ! تأثر برانگیز ! خانه ای که در آن حکم دل بود نه چیز دیگر ! خانه ای که همه رو بودند ! نه مثل خانه ای دیگر کسی مهره چینی می کرد و نه کس دیگر رشته ها را پنبه ! نه کسی کتمان می کرد و نه انکار ! اصلاً این چیزها را بلد نبودند ! اصلاً بازی کردن در مرامشان نبود! فقط می خواندد ، خالصانه و بی ریا ، همه عاشق، همه دلسوخته ، همه صمیمی ، نه رئیس هیأت مدیره داشتند و نه عضو و نه دعوا برسر رئیس ماندن ابدی خانه ! کدام خانه ؟! خانه ای که هر خشت آن محبت اهل بیت بود . صدای هر در و پنجره آن ناله ی فاطمه بود . تقریباً همه آنها تالش بودند . اکثراً بچه های خطه سرسبز فومنات . انگار اینها موروثی مداح بودند ! بعدها نیز مستمع هرهفته مراسم آنهابودم . همه ی مکانها همین قدری بودند ! کوچک و زیبا و دوست داشتنی . همه در جنوب شهر بودند . همه کارمند و کارگر بودند . همه زندگی سختی داشتند ، اما چه دل بزرگی ! چه شوق سرشاری ! آیا این همه از عشق محمد (ص) بود و آل او ! آیا صدای مظلومیت علی بود و حسین ! آیا حضور مهدی(عج) بود . صدها درود بر آن جوانان ! دل هر کافری را با حنجره هاشان به رحم می آوردند . دل هرسنگی را به نام حسین و زینب آب می کردند ! در شادی ها نیز چنین بودند . شبهای ولادت معصومین آنچنان ن قدری بودند ! مه بود . همه دلسوخته ، همه صمیمی ، نه رئیس هیأت مدیره داشتند و نه عضو ! آن حضرت . یز بنا به وظیشاد می خواندند که من تا به امروز در هیچ مراسم جشنی اینقدر به وجد نیامده بودم . آنچنان مخاطب را مجذوب می کنند و خود نیز مجذوب می شوند که نهایت ندارد . قلم قاصر است از نوشتن این چنین عشقی !
تالش